به گزارش رویش نیوز-محمود فروزبخش: پیش از هر چیز برای فهم این نوشتار باید معلوم شود که مراد ما از دو کلمه «معقول اولی» و «محسوس ثانوی» چیست.
«معقول اولی» اساسا کلمه ای است که به صورت شهودی در ما وجدان می شود اما مصداق مشخصی از آن در نزد ما مشخص نیست.
«محسوس ثانوی» در امتداد «معقول اولی» پدید می آید و به صورت مشخص می گوید که مراد ما از معقول اولی چیست.


در این فرصت به ذکر 3 نمونه در این زمینه می پردازیم تا مراد ما از این دو کلمه مشخص شود.

1-  جنگ ایران و عراق

مطابق با نظر امام خمینی، جنگ ما با عراق، عمل به تکلیف بوده است و از این رو آن چه برای ادامه جنگ و نهایت آن بیان می شد شعار معروف «جنگ جنگ تا پیروزی» بود. حال آن که گزاره عمل به تکلیف و یا ادامه جنگ تا پیروزی، گزاره هایی هستند که نزد بشر مبهم و نامعلوم هستند و در واقع همان «معقول اولی» هستند که به صورت نامحسوسی تمام مناسبات ذهنی و روحی امام خمینی را دربرگرفته است.
امام خمینی می گوید ما در جنگ به وظیفه خود عمل کردیم اما این گزاره کافی نیست زیرا در مقام معقول اولی است و برای فهم آن نیازمند یک محسوس ثانوی است.
برای مثال هاشمی به دنبال آن است که جنگ خاتمه یابد. زیرا در مقام محسوس ثانوی، برای یک جنگ 3 حالت بیشتر نمی توان در نظر گرفت. الف- شکست (که مطلوب نیست) ب – پیروزی (که از جایی به بعد مقدور نیست) ج – خاتمه جنگ

حال برای ادامه ماجرای عظیمی چون جنگ، نیازمند گزاره ای در زمینه محسوس ثانوی هستیم. پس از گذشت سی سال، هنوز هم وقتی از حاضران آن عرضه و موثرین ورطه جهاد پرس و جو می کنیم، آن ها دقیقا نمی توانند به ما بگویند که از جایی به بعد، قرار بود جنگ به کدامین نقطه برسد و مطلوب دولت و ملت ایران از پس آن وقایع چه بود؟

2-  نابودی اسرائیل

امام خمینی فرمودند: «اسرائیل باید از بین برود». این یک تعارف نبود. چیزی بود که باید به آن رسید. اما این گزاره هم معقول اولی است و در طی زمان نیازمند محسوس ثانوی است. سوال اینجاست که اگر قرار است بر فرض اسرائیل در مرحله 100 نابود شود،پس مرحله 99 چه خواهد بود؟

این سوال به آن معنی است که دقیقا مراد ما از نابودی اسرائیل چیست؟ جواب آن است که خواهش نابودی اسرائیل، اتمسفری است که ما در آن تنفس می کنیم و به سمت آن میل داریم و در هنگام بیان این گزاره ما تنها نسبت به آن شوق داریم و به عبارت دیگر راهکار مشخصی نداریم.
سال ها بعد و در دوران زعامت آیت الله خامنه ای، راهکار مناسب برای فهم این معقول اولی بیان می شود. «برگزاری رفراندوم» مطابق با این همه پرسی هم مردم اسرائیل و هم مردم فلسطین به صورت آزادانه اظهار نظر می کنند و از آنجا که فلسطینی های خارج از فلسطین هم در این رای گیری شرکت می کنند و در مجموع تعداد آن ها بیشتر از صهیونیست هاست، کشور فلسطین برپا و خاتمه اسرائیل اعلام می شود.

پس دقت شود که در اینجا نابودی اسرائیل به عنوان یک خواست اولیه، همان معقول اولی و برگزاری رفراندوم در فلسطین همان محسوس ثانوی است.

البته دقت شود که میان آن معقول اول و محسوس ثانوی فاصله ای وجود داشت که برای رسیدن به این فاصله سال ها طی شد و این گونه نیست که از پس خواهش، آن معقول اولی بلافاصله برای ما، محسوس ثانوی پدیدار گردد بلکه آن ایده نخستین نیازمند جوشش در طی مسیر است.

3-  رسیدن به تمدن اسلامی

رسیدن به تمدن اسلامی نیز هدفی است که رهبر معظم انقلاب بر آن تاکید دارند. تمدن  اسلامی و صحبت در مورد آن هم معقول اولی است که البته نسبت به دو مثال پیشین به سبب وسیع تر بودن و عمیق تر بودن موضوع، مبهم تر و نامعلوم تر است.

مراد از تمدن اسلامی، همان برقراری «عدالت» است. عدالت آرمانی است که هدف نهایی برقراری حکومت اسلامی است. عدالت نیز معقول اولی است و بر خلاف آن چه تصور می شود در دوردست فهم ما قرار دارد و این گونه نیست که درک آن در چنگ ما باشد. آدمی بنا به شرایط زمانی و مکانی، از عدالت قرائتی ارائه می دهد و به مرتبه ای از درک عظمت عدالت می رسد.

آن چه از برای رسیدن به عدالت نیاز است و و در این راه مقدم است «پیشرفت» است اما «پیشرفت» نیز برای ما به طور کامل محسوس نیست زیرا ما در مسیر «پیشرفت» است که به فهم دوباره «عدالت» و درک تازه تر از خود «پیشرفت» نائل می شویم.

آن چه در زمینه «پیشرفت» و «عدالت» برای ما می تواند به عنوان محسوس ثانوی بیان شود همان «سازندگی» است. «سازندگی» آن مفهوم معلوم و مشخصی است که برای سایرین قابل پیگیری است. سازندگی یکی از مراحل پیشرفت در انقلاب اسلامی که قرار است در دوردست، افق عدالت را مهیا سازد. سازندگی آن مسیر و نقطه شروعی است که از پس آن همگان به طور محسوسی با آن ایده والا ارتباط می گیرند.

 

بحث نهایی

به نظر می رسد آن چه میان مقام معظم رهبری و مرحوم هاشمی رفسنجانی، موجب بعد شد، از همین منظر قابل بررسی است. رهبران انقلاب اسلامی ایده هایی مبهم و بعضا خیال گونه را در سرسرای تاریخ پرتاب می کنند. این مفاهیم در ابتدای راه آن ساخت لازم را ندارند و برای رسیدن به مقام محسوس نیازمند زمان و استقامت هستند.

در این میان راهکارهایی برای گشایش مطرح می شود. کسانی که بر این راهکارها تاکید دارند خیرخواه ملت و انقلاب هستند. آن ها که به راهکارهای خود باور دارند بر این اعتقادند که به یاری انقلاب آمده اند. این راهکارهای محسوس باید در ذیل آن آرمان های نامحسوس و ایده آل قرار گیرد. ایده آل هایی که هنوز راه و مسیر خود را نیافته اند. مشکل درست از آن جایی شروع می شود که عده ای می خواهند آن راهکارها را از ساحت حقیقی خود خارج سازند و آن ها را به عنوان معقول اول مطرح سازند و غایت انقلاب را در همان افقی که خود وجدان می کنند، محدود کنند.

هاشمی رفسنجانی در حقیقت یک کلمه بود. کلمه سازندگی. به ایران بسیار خدمت کرد و برای انقلاب بسیار مفید بود. در حسن و نیکویی او باید گفت و گفت و گفت. انکار خوبی ها، ناسپاسی است. شاکر نباشی، کافری. اما این تمام واقعیت نیست. مرتبه ای از پایین که به جای مرتبه ای در بالا بنشیند، تمام آن مراتب ضایع می شوند.

سازندگی تا آن جایی بیشترین ثمره را دارد که در ذیل نقشه کلی «پیشرفت» فهم شود و در تقلای فهم «عدالت» باشد. آری عدالت یک معقول اولی است که ما همچنان برای تعریف محسوسات ثانوی آن در جوش و خروشیم.

و اساسا 3 دسته به عدالت ستم کردند:

1-  اول کسانی که گفتند عدالت از ما دور است چونان که دور است که انجمن حجتیه از این دسته است و غالب کسانی که غائل به جدایی دین از سیاستند
2-  دوم کسانی که گفتند عدالت در چنگ ماست و ما با انقلاب اسلامی خود آن را در مشت گرفته ایم و دنیا که هیچ، آخرت را هم آباد می کنیم که این تصور انقلابیونی است که همچنان در فضای رویایی دهه شصت به خواب فرورفته اند و افسون زمانه را نشناختند
3-  سوم کسانی بودند که عدالت را «ازالتکم مراتبکم» ساختند یعنی آن را از رتبه خود خارج کردند و غایت نپنداشتند و سعادت را در همان ماجرای رفاه دیدند.

همان ها بودند که سازندگی را از مرتبه راهکار خارج کردند و از آن ایدئولوژی ساختند و نامش را «اعتدال» نهادند. از برای اعتدال، دسته و قشون و نفر یافتند و راه دیگری را در انقلاب در پیش گرفتند. راهی که برای انقلابیون آینده به سبب میل به سازندگی و فهم معانی تدبیر و مصلحت، سرمشق بود و به سبب به حجاب کشیدن بخشی از حقایق انقلاب اسلامی، درس عبرت.

نظرات (1)

  1. سارا 1396/10/19 18:00

    خیلی مساله را جدی گرفته اید اقای هاشمی فقط یک عمل گرا بود همین

افزودن نظر

captcha